السيد جعفر السجادي
127
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
شده است و اكنون دو جسم شده است و در عين حال آن دو جسم كه پديد آمده است از همان يك جسم واحد قبلى است نه آنكه جسمى معدوم شده و دو جسم ديگر پديد آمده است پس در نتيجه آنچه موجب اين همانى است يعنى انتساب دو جسم پديد آمده به يك جسم قبلى است امرى بايد باشد كه از جسم واحد قبلى در دو جسم پديد آمدهء بعدى موجود باشد و با اتصال و انفصال هر دو موجود باشد اين امر مسلم صورت جسميه نيست زيرا صورت جسميه به حكم مقدمهء دوم قابل انفصال نيست و صورت اتصاليهء جسميه از بين رفته است و دو صورت جسميهء ديگر پديد آمده است و بنابر اين آن امر باقى را در هر دو حال هيولى مىناميم كه با متصل متصل و با منفصل منفصل است و در هر حال باقى است و قابل كون و فساد و اتصال و انفصال و ساير تحولات و تكونات است . « 1 » برهان قوّت و فعل - اين برهان را نيز براى اثبات وجود هيولى اقامه كردهاند بدين طريق كه گويند جسم از آن جهت كه جسم است و موجود است و داراى حالت و وجود اتصالى است و داراى صورت نوعيه است كه فعليت آن بدان مىباشد و او داراى استعداد قبول فصل و وصل و كون و فساد و حالات طاريهء ديگر است از حالاتى كه بالفعل براى او مفقود مىباشند و در شرايط خاص زمانى و مكانى و معدات ديگر به طور متعاقب متوارد بر جسم مىشوند و بنابراين هر جسمى را دو جهت است يكى جهت موجود و وضع فعلى آن و ديگر جهات ديگرى كه متوارد بر آن مىشوند كه جهت قوت و استعداد آن باشد يكى جنبهء وجوب بالفعل و ديگر جنبهء امكان و شىء از آن جهت كه بالقوت است بالفعل نمىباشد زيرا مرجع قوت به امر عدمى است و مرجع فعليت به امر وجودى است پس آنچه جنبهء قوت آن است هيولى است و آنچه و جنبهء فعليت آن است صورت است . « 2 » برهان لمّى - برهان لمى طريقه و روش استدلال از علت به معلول است بر عكس برهانى انى . برهان « ان » « 3 » برهان مركّب - برهان مركب برهانى است كه از دو يا چند قياس تركيب يافته و مفيد يك نتيجه نهايى باشد و خود منحل به چند برهان بسيط شود چنانكه ديده مىشود كه نتيجهء برهانى مقدمهء قياس ديگر قرار گرفته و همين طور تا بالأخره منتج به يك نتيجه نهايى شود و گاه در مقام اثبات مطلوب متوسل به برهان و جدل و خطابه شوند و گاه قياسى ترتيب دهند كه مقدمات آن مخلوط از يقينيات و مشهورات و فطريات و وهميات است . برهان مسامته - اين برهان يكى از براهين اثبات تناهى ابعاد است به اين بيان كه از مركز كره يك خط متناهى خارج مىشود و موازى با آن ، خط ديگر غير متناهى از خارج كره رسم مىشود و كره حركت مىكند به طورى كه خط خارج از مركز مسامت با خط غير متناهى خارج از خارج كره قرار گيرد ناچار بايد در خط غير متناهى نقطهاى باشد كه اولين نقطهء مسامته باشد و وجود چنين نقطهاى با فرض غير متناهى بودن خط خارج از خارج مركز كره محال است زيرا هر نقطهاى كه در خط غير متناهى فرض
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 2 ، ص 63 و ج 1 ، سفر 2 ، ص 90 . ( 2 ) همان ، ص 109 . ( 3 ) همان ، ج 3 ، صص 399 ، 407 .